خرید بک لینک
آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آیدگو برو در پس زانوی سلامت بنشینآن که از دست ملامت به فغان می‌آیدکشتی هر که در این ورطه خونخوار افتادنشنیدیم که دیگر به کران می‌آیدیا مسافر که در این بادیه سرگردان شددیگر از وی خبر و نام و نشان می‌آیدچشم رغبت که به دیدار کسی کردی بازباز بر هم منه ار تیر و سنان می‌آیدعاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماعپیش شمشیر بلا رقص‌کنان می‌آیدحاش لله که من از تیر بگردانم رویگر بدانم که از آن دست و کمان می‌آیدکشته بینند و مقاتل نشناسند که کیستکاین خدنگ از نظر خلق نهان می‌آیداندرون با تو چنان انس گرفته‌ست مراکه ملالم ز همه خلق جهان می‌آیدشرط عشق است که از دوست شکایت نکنندلیکن از شوق حکایت به زبان می‌آیدسعدیا این همه فریاد تو بی دردی نیستآتشی هست که دود از سر آن می‌آیدسعدی عضویت در کانال تلگرام خوبان پارسی گو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:40

این قلب فرو ریخته بر پا شدنی نیستآتشکدة زنده که دریا شدنی نیستفرشی که دلم بافته از قصة دیروزدر زیر قدمهای تو دیبا شدنی نیستزخمی شدة خنجرِ هم دشمن و هم دوستبا شیطنت چشم تو اغوا شدنی نیستبردار دل از گشتن ِ در شهر مه آلودگمگشتة اندوه که پیدا شدنی نیستبر صورت اگر نقش شده خنده، دروغیناین زهر به جان ریخته حلوا شدنی نیستاین خانه قفس گشته و هر پنجره دیواریکصد گره کور ز هم وا شدنی نیستآن تازه تر از صبح که با آینه خوش بوددر شام سیه مانده و زیبا شدنی نيستافرای تبر خوردة در خاك فتادهدل خواست که مرهم شود اما شدنی نیستعضویت در کانال تلگرام خوبان پارسی گو + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۵ساعت 19ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: سه شنبه 26 مرداد 1400 ساعت: 23:18

من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیستکه پر بازم اگر هست دل بازم نیست آشیان ساختن ارزانی مرغان چمنآشیان سوخته ام من که هم آوازم نیست چون توانم که سر آرم به دم ساز که سازهمه از سر کندم باز که دمسازم نیست مطربم گو به سلامت برو و ساز ببرکه به سر شوری از آن سلمک و شهنازم نیست ساز اگر دم زنم از آتش من می سوزدگو بسوزد که غم سوختن سازم نیست ای که گاهت سر ناز است و گهی روی نیازمن همان روی نیازم که سر نازم نیست دم بنای غم خود زن که نوایی داند من دگر ساز دل قافیه پردازم نیست آخر آن دقت و مشقم به خط عشق گذشتحالیا حال و مجال قلم اندازم نیست شاخص فقرم و چندان متمایز از خلقکه کسی منکر شخصیت ممتازم نیست به حریمی ادامه مطلب

برچسب: آشیان,سوخته, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:20

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت! مستی دلدادگی گذشت

در آتش خیال تو با خود قدم زدم
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت

می دانم ای فرشته که باور نمی کنی
شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت

روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو!
عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت

شرمندۀ توایم و سرافراز از اینکه عمر
گر دین نداشتیم، به آزادگی گذشت

فاضل نظری


برچسبها: فاضل نظری
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 23:49 توسط حمیدرضا نجاتی |

برچسب: گذشت, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:20

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتیزیر لب از آن کینه دیرینه چه گفتی؟این دست وفا بود، نه دست طلب از دوستاما تو، به این دست پر از پینه چه گفتی؟دل، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیستای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی؟از بوسه گلگون تو خون میچکد ای تیرجان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟از رستم پیروز همین بس که بپرسند:از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟فاضل نظری عضویت در کانال تلگرام خوبان پارسی گوادامه مطلب

برچسب: چه بی ملاحظه گفتی,گفتیم چه شد یاد شهیدان,تو چه گفتی سهراب,هرچه گفتیم جز حکایت دوست,هر چه گفتیم,شعر تو چه گفتی سهراب,گفتی چه میبینی بگو,هر چه گفتیم جز,چه راحت گفتی برو,چه راحت گفتی خداحافظ, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 5:00

دل داده ام بر باد ، بر هر چه بادابادمجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهادای عشق از آتش، اصل و نسب داریاز تیره ی دودی ، از دودمان بادآب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستراز بوی تو آتش ، در جان باد افتادهر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویرانهر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست بادهفتاد پشت ما از نسل غم بودندارث پدر ما را ، اندوه مادرزاداز خاک ما در باد ، بوی تو می آیدتنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد قیصر امین پور عضویت در کانال تلگرام خوبان پارسی گوادامه مطلب

برچسب: تنها تو می مانی,تنها تو می مانی ما میرویم از یاد,تنها تو میمانی پرناز پرتوی,تنها تو میمانی افتخاری,تنها تو می مانی دانلود,دانلود تنها تو میمانی افتخاری,شعر تنها تو میمانی,دانلود تنها تو می مانی پرناز پرتوی,دانلود آلبوم تنها تو میمانی,آلبوم تنها تو می مانی, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 8:32

ای صورت پهلو به تبدّل زده! ای رنگ من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ گر شور به دریا زدنت نیست از این پس بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ با من سر پیمانت اگر نیست نیایم چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ من رستم و، سهراب تو! این جنگ چه جنگی است؟ گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ یک روز دو دلباخته بودیم من و تو اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ فاضل نظریادامه مطلب

برچسب: اکنون تو اینجایی,اکنون تو رفته ای,اكنون اگر از تو دورم,تو اکنون ز عشقم گریزانی,تو اكنون ز عشقم گريزاني,تو اکنون ز عشقم گریزونی,تو اکنون ز عشقم گریزانی ستار,تو اكنون ز عشقم گريزوني,تو اکنون ز عشقم,اکنون اگر از تو دورم, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:42

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفتخانه ات آباد کین ویرانه بوی گل گرفتاز پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرمزلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفتپرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشتدر زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفتلعل گل رنگ تو را تا ساغر و می بوسه زدساقی اندیشه ام پیمانه بوی گل گرفتعشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه کردتا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفتاز شمیم شعر شور انگیز آتش عاشقانساقی و ساغر می و میخانه بوی گل گرفت علی آذرشاهی ادامه مطلب

برچسب: بوی گل سوسن و یاسمن آید,بوی گلم چنان مست کرد,بوی گل سوسن و یاسمن آمد,بوی گل و سوسن,بوی گل سوسن,بوی گل,بوی گل سوسن ویاسمن اید,بوی گل وبانگ مرغ برخاست,بوی گل نرگس,بوی گل وسوسن ویاسمن اید, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:42

از شوق تماشای شب چشم تو سرشار آیینه به دست آمده ام بر سر بازار هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست یادآوری خاطره ی بوسه ی دیدار روزی که شکست آینه با گریه چه می گفت دیوار به آیینه و آیینه به دیوار کشتم دل خود را که نبینم دگری را یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار ! چون رود که مجبور به پیمودن خویش است آزاد و گرفتارم و آزاد و گرفتار ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت، انگار نه انگار تا لحظه ی بوسیدن او فاصله ای نیست ای مرگ،به قدر نفسی دست نگه دار! فاضل نظری ادامه مطلب

برچسب: شوق تماشا,شوق تماشا قدغن,شوق تماشای,شوق پرواز شبکه تماشا, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:42

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده استزندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده استهر نگاهی می تواند خلوتم را بشكندكوزهی تنهایی روحم سفالی تر شده استآخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آبماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده استگفت تا كی صبر باید كرد؟ گفتم چاره چیست؟!دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده استزندگی را خواب می دانستم اما بعد از آنتازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده استماهی كم طاقتم! یک روز دیگر صبر كنتنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است فاضل نظریادامه مطلب

برچسب: تنگ آب از روزهای قبل, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:42

به کانال تلگرام ما بپیوندید تا هر روز پذیرای اشعار ناب از خوبان پارس گو باشید

https://telegram.me/khobaneparsigo

برچسب: کانال تلگرام,کانال تلگرام,18,کانال تلگرام صفحه آخر,کانال تلگرام همجنسگرایان,کانال تلگرام ماهواره, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:41

به رفتن تو سفر نه، فرار می گویند به این طریقهء بازی قمار می گویند به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر به من اهالی جنگل شکار می گویند مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند کنار گل مگر از حسن ِ خار می گویند؟ تو رفته ای و نشستم کنار این همدم به این رفیق قدیمی سه تار می گویند کاظم بهمنی عضویت در کانال تلگرام خوبان پارسی گوادامه مطلب

برچسب: نگار جواهریان,نگار عابدی,نگار فروزنده,نگار,نگار نعمتی,نگارگری,نگارخانه,نگار محمدی,نگاری,نگار استخر, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:41

آزرده را جفای فلک، بیش میرسداول بلا به عاقبتاندیش میرسداز هیچ آفریده ندارم شکایتیبر من هر آنچه میرسد از خویش میرسدچون لاله یک پیاله ز خون است روزیامکآن هم مرا ز داغ دل خویش میرسدرنج غناست آنچه نصیب توانگر استطبع غنی به مردم درویش میرسدامروز نیز محنت فرداست روزیامآن بندهام که رزق من از پیش میرسد امیری فیروزکوهی عضویت در کانال تلگرام خوبان پارسی گوادامه مطلب

برچسب: آزرده خاطر,آزرده دل,آزرده نشو,آزرده کرد کژدم,آزرده گزند مباد,آزرده کرد کژدم غربت,آزرده خاطرم,آزرده حسابداری,آزرده ام,آزرده و ناکام, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:41

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست… نجمه زارع عضویت در کانال تلگرام خوبان پارسی گو ادامه مطلب

برچسب: شکست عشقی,شکست ناپذیر 4,شکسته نستعلیق,شکست,شکستن ساروج با گازوئیل,شکستن دیوار صوتی,شکستن قفل وای فای,شکست ناپذیر 3,شکستن دل,شکست داعش, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:41

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیرمن گرفتم تو نگیر چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیرمن گرفتم تو نگیر بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیریاد آن روز بخیر زن مرا کرده میان قفس خانه اسیرمن گرفتم تو نگیر یاد آن روز که آزاد ز غمها بودمتک و تنها بودم زن و فرزند ببستند مرا با زنجیرمن گرفتم تو نگیر بودم آن روز من از طایفه دُرد کشانبودم از جمع خوشان خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیرمن گرفتم تو نگیر ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرمبستر راحت و نرم زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیرمن گرفتم تو نگیربنده زن دارم و محکوم به حبس ابدممستحق لگدم چون در این مسئله بادامه مطلب

برچسب: زن نگیر,زن نگیرید,زن نگیر بیچاره میشی,زن نگیرد اگرش دختر,زن نگیرین,زن نگیر بدبخت میشی,زن نگیری,شعر زن نگیر,اهنگ زن نگیر,تو زن نگیر, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:41

صفحه بندی