دود از سر آن می‌آید - تاریخ: 1404/8/30 ساعت: 12:40
آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آیدگو برو در پس زانوی سلامت بنشینآن که از دست ملامت به فغان می‌آیدکشتی هر که در این ورطه خونخوار افتادنشنیدیم که دیگر به کران می‌آیدیا مسافر که در این بادیه سرگردان شددیگر از وی خبر و نام و نشان می‌آیدچشم رغبت که به دیدار کسی کردی...
دود از سر آن میآید - تاریخ: 1400/5/26 ساعت: 23:18
این قلب فرو ریخته بر پا شدنی نیستآتشکدة زنده که دریا شدنی نیستفرشی که دلم بافته از قصة دیروزدر زیر قدمهای تو دیبا شدنی نیستزخمی شدة خنجرِ هم دشمن و هم دوستبا شیطنت چشم تو اغوا شدنی نیستبردار دل از گشتن ِ در شهر مه آلودگمگشتة اندوه که پیدا شدنی نیستبر صورت اگر نقش شده خنده، دروغیناین زهر به جان ریخته...
آشیان سوخته ام - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:20
من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیستکه پر بازم اگر هست دل بازم نیست آشیان ساختن ارزانی مرغان چمنآشیان سوخته ام من که هم آوازم نیست چون توانم که سر آرم به دم ساز که سازهمه از سر کندم باز که دمسازم نیست مطربم گو به سلامت برو و ساز ببرکه به سر شوری از آن سلمک و شهنازم نیست ساز اگر دم زنم از آتش من می سوزدگ...
گذشت - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:20
امروز هم به رخوت بی بادگی گذشتآری گذشت! مستی دلدادگی گذشتدر آتش خیال تو با خود قدم زدمدوران عاشقی به همین سادگی گذشتمی دانم ای فرشته که باور نمی کنیشب های قصه گویی و شهزادگی گذشتروزی ز چشم مردم و روزی به پای تو!عمر مرا ببین که به افتادگی گذشتشرمندۀ توایم و سرافراز از اینکه عمرگر دین نداشتیم، به آزاد...
چه گفتی؟ - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 5:00
یادت نرود با دلم از کینه چه گفتیزیر لب از آن کینه دیرینه چه گفتی؟این دست وفا بود، نه دست طلب از دوستاما تو، به این دست پر از پینه چه گفتی؟دل، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیستای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی؟از بوسه گلگون تو خون میچکد ای تیرجان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟از رستم پیروز همین بس که بپرس...
تنها تو می مانی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:32
دل داده ام بر باد ، بر هر چه بادابادمجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهادای عشق از آتش، اصل و نسب داریاز تیره ی دودی ، از دودمان بادآب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستراز بوی تو آتش ، در جان باد افتادهر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویرانهر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست بادهفتاد پشت ما از نسل غم بودندارث پد...
اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:42
ای صورت پهلو به تبدّل زده! ای رنگ من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ گر شور به دریا زدنت نیست از این پس بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ با من سر پیمانت اگر نیست نیایم چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ من رستم و، سهراب تو! این جنگ چه جنگی است؟ گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ یک روز دو دلباخته ...
بوی گل - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:42
یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفتخانه ات آباد کین ویرانه بوی گل گرفتاز پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرمزلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفتپرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشتدر زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفتلعل گل رنگ تو را تا ساغر و می بوسه زدساقی اندیشه ام پیمانه بوی گل گرفتعشق بارید و جنون گل...
شوق تماشا - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:42
از شوق تماشای شب چشم تو سرشار آیینه به دست آمده ام بر سر بازار هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست یادآوری خاطره ی بوسه ی دیدار روزی که شکست آینه با گریه چه می گفت دیوار به آیینه و آیینه به دیوار کشتم دل خود را که نبینم دگری را یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار ! چون رود که مجبور به پیمودن خویش است آز...
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:42
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده استزندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده استهر نگاهی می تواند خلوتم را بشكندكوزهی تنهایی روحم سفالی تر شده استآخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آبماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده استگفت تا كی صبر باید كرد؟ گفتم چاره چیست؟!دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده استزند...
کانال تلگرام - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:41
به کانال تلگرام ما بپیوندید تا هر روز پذیرای اشعار ناب از خوبان پارس گو باشید https://telegram.me/khobaneparsigo
نگار - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:41
به رفتن تو سفر نه، فرار می گویند به این طریقهء بازی قمار می گویند به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر به من اهالی جنگل شکار می گویند مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند کنار گل مگر از حسن ِ خار می گویند؟ تو رفته ای و نشستم کنار این همدم به این ر...
آزرده - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:41
آزرده را جفای فلک، بیش میرسداول بلا به عاقبتاندیش میرسداز هیچ آفریده ندارم شکایتیبر من هر آنچه میرسد از خویش میرسدچون لاله یک پیاله ز خون است روزیامکآن هم مرا ز داغ دل خویش میرسدرنج غناست آنچه نصیب توانگر استطبع غنی به مردم درویش میرسدامروز نیز محنت فرداست روزیامآن بندهام که رزق من از پیش میرسد امیر...
شکست - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:41
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست عشق ...
زن نگیر - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:41
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیرمن گرفتم تو نگیر چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیرمن گرفتم تو نگیر بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیریاد آن روز بخیر زن مرا کرده میان قفس خانه اسیرمن گرفتم تو نگیر یاد آن روز که آزاد ز غمها بودمتک و تنها بودم زن و فرزند ببستند مرا با زنجیرمن گرفتم تو نگیر بودم آن ...

برچسب‌های مرتبط

چه بی ملاحظه گفتی | گفتیم چه شد یاد شهیدان | تو چه گفتی سهراب | هرچه گفتیم جز حکایت دوست | هر چه گفتیم | شعر تو چه گفتی سهراب | گفتی چه میبینی بگو | هر چه گفتیم جز | چه راحت گفتی برو | چه راحت گفتی خداحافظ